دوست دارم دستانم رادوست شان دارم ودوست شان ندارم دستانم رادستان سرد منسریع تر از بال کفترانخشکیده و چروکمثل سیمهای پرصدای یک پیانومی جهند و فرود می آیندو صدایشان باز میکندگوش های کرم رامن دستانم را دوست دارمو دوست ندارم دستانم رادرست مثل باقی اعضاکه میخواهم باشندو نمیخواهم باشندشاید مشکل از من استباید تغییر دهم تصویرم راباید بنشینمو نباید بنشینمباید بخوانم و در عین حالنباید بخوانمخوانده هایم سرریز کردهمی ریزنداگر سرم را زمین بگذارماما دیگر بس استاصلا میخواهم با قاشقبتراشم این پوسته ی هندوانه رابتراشم و بریزم دوراین ته دیگ سوخته رابس است این باربرای همین امروز کافی استهمین چند صفحه را میخوانم ودر آتش می اندازم نوت پدم رامی سوزم در آغاز سرما وبه جای آبچای می نوشمداغ داغهورت می کشمصدا و صداسرما و سکوت درد آور استکم کمفراموش میکنم محیط راجایی در آن دور دستصدایی از پشت صحنهنوری می اندازد روی پردهقاب ها رخ عوض می کنندمن سعی میکنم خیال نکنمسد کنم جلوی فراموشی رامحور زمان همچون سیخیا تیری سه شعبهمی شکافد جگرم رابیرون می آید و در نوک حمله با خودبیرون می آورد نصف بیشتر فیلم ها رامن افتاده
برچسب:
نویسنده: سام احمدی
تاريخ: سه
شنبه
26 بهمن
1395 ساعت: 9:33